Friday, May 28, 2010

دو روی سکه

دو روی سکه

Life___and_death_by_Redjuice

چابکی فرار صدفی مرده به در یا از میان انگشتانت

کندی حرکت مضارب آهکی جذر2 روی جلبک فرش سنگها

رمیدن قلوه سنگی در سوراخ از هول هیکل تو

و گریز به ناگاه سفره ماهی از میان شنها

زندگی یعنی حرکت بیگاه بیجان نماها

عسلویه

خلیج نایبند

Saturday, May 08, 2010

بار

بار

گزمه دست به کمر زد و راست جلوی پیرمرد ایستاد. پیرمرد به ناچار توقف کرد و الاغی که از پشت سرش می آمد هم. صدای چریک چریک بار که با حرکت کفلهای الاغ در خورجین صدا می کرد قطع شد. گزمه از بالای قامت خمیده پیرمرد روی بار خورجین سرک می کشید که شکم گنده اش به هیکل نحیف پیر مرد چسبید. روی بار پوشیده بود.

تعلیمی اش را زیر بغل زد و دست به پشت، بدون آنکه نگاه خریدارانه اش را از خورجین بردارد پیرمرد را دور زد. با تعلیمی محکم به خورجین زد و پرسید

« بارت چیه پیرمرد؟»_

:پیرمرد بی توجه به صدای ترقی که گوش الاغ را سمت خورجین تیز کرد جواب داد

«!اگه یکی دیگه بزنی هیچی»_

13/2/89

خاتم 1

صف نهار

Wednesday, April 14, 2010

الظواهر و البطون


خیلی از زیبائیهای دنیای زیر آب فقط برای نگاه کردنه. باید از دور به زیباییش نگاه کرد و گذشت. توتیا و سفره ماهی همینطورند. سکون توتیا و دم تکان دادن سفره ماهی هر دو اخطار احتذارند نه پیام دعوت. اگه جدی گرفته نشن عواقب دردناکی در انتظارته!

اینا اولین درس غواصی بود.

فرق زیادی بین ظواهر و بطون هست. هنر دیدن باطن از ورای پرده ظاهر کار هر کسی نیست. خیلی موارد زندگی مثل دنیای زیر آبه. مثلاً سبزی مزبله نشانه ایست برای اینکه بفهمی اینجا لجن زاره. باید دور شد و فراموش کرد. شاید وقتی کسی به تو ابراز لطف می کنه یا اعلام همراهی نه به خاطر تو که به خاطر اینه که تو کلید خارج شدن از شرایط بدی هستی که گرفتارشه. اگه اصراری می کنه یا پافشاری ای، برای توئیت تو- فی حد ذاتک- نیست؛ برای کلید بودنته. دیر فهمیدن این یکی از گزش سفره ماهی و لمس کردن توتیا هم دردناکتره.



Friday, February 26, 2010

لوح دلم

لوح دلم







يك سري دارو ها هست كه هم درسه و هم درمان. من كه نتيجه گرفتم. براي همين به شما هم توصيه مي كنم. شرح و بسطش به عهده مفسرين چون من از معني تحت الفظي اينها چيزهاي زيادي ديدم كه كم از معجزه نيست

ومن يتق الله يجعل له مخرجا و يرزقه من حيث لايحتسب و من يتوكل علي الله فهو حسبه ان الله بالغ امره و قد جعل لكل شيء قدرا

ورزق ربك خير و ابقي

انا كل شيءخلقناه بقدر و ما امرنا الا واحدة كلمح بالبصر و كل صغير و كبير مستطر

توضيح اضافه اي ندارم درك آدمها در اينجور مسائل منحصر به فرده. در خاتمه بايد بگم

نيست بر لوح دلم جز الف قامت يار
چه كنم غير الف ياد نداد استادم

Sunday, February 07, 2010

دیدار


دیدار



موردی بود که برای رفع و رجوعش نذر داشتم. این بار در راه بازگشت از پارس جنوبی به پابوسی امام رضا رفتم تا نذرم را ادا کنم مشهد که رسیدم متوجه شدم شرفیابی ام مصادف با اربعین حسینی است. زیارت کردم و تشکر برای هرچه دارم و ندارم. هنگام بازگشت این ابیات آمد:

خاکی خاک نشین را چه به این توفیقات

بنده زرق زمین را چه به این توفیقات

حرم یار کجا پای گنهکار کجا

مرد متروک و غمین را چه به این توفیقات

خاک ارباب کجا چشم نظر باز کجا

دیده بیهوده بین را چه به این توفیقات

دهن تلخ کجا و عسل نحل کجا

دهن سرکه گزین را چه به این توفیقات

نور تابیده در این غمکده ظلمانی

ظلمت قلب حزین را چه به این توفیقات

از سر سفره لطفش همه برخوردارند

بنده ریزترین را چه به این توفیقات

من همان طفل گریزان ز سر میکده ام

طفل گمگشه چنین را چه به این توفیقات

فرودگاه شهید هاشمی

اربعین 1388