دو روی سکه
چابکی فرار صدفی مرده به در یا از میان انگشتانت
کندی حرکت مضارب آهکی جذر2 روی جلبک فرش سنگها
رمیدن قلوه سنگی در سوراخ از هول هیکل تو
و گریز به ناگاه سفره ماهی از میان شنها
زندگی یعنی حرکت بیگاه بیجان نماها
عسلویه
خلیج نایبند
قلمریزها پوشه الکترونیکی نارنجی رنگ منه که مینیمال هام رو توش میذارم. والبته برخی چیزهای دیگه که ارزش نوشتن داشته باشه
دو روی سکه
چابکی فرار صدفی مرده به در یا از میان انگشتانت
کندی حرکت مضارب آهکی جذر2 روی جلبک فرش سنگها
رمیدن قلوه سنگی در سوراخ از هول هیکل تو
و گریز به ناگاه سفره ماهی از میان شنها
زندگی یعنی حرکت بیگاه بیجان نماها
عسلویه
خلیج نایبند
بار
گزمه دست به کمر زد و راست جلوی پیرمرد ایستاد. پیرمرد به ناچار توقف کرد و الاغی که از پشت سرش می آمد هم. صدای چریک چریک بار که با حرکت کفلهای الاغ در خورجین صدا می کرد قطع شد. گزمه از بالای قامت خمیده پیرمرد روی بار خورجین سرک می کشید که شکم گنده اش به هیکل نحیف پیر مرد چسبید. روی بار پوشیده بود.
تعلیمی اش را زیر بغل زد و دست به پشت، بدون آنکه نگاه خریدارانه اش را از خورجین بردارد پیرمرد را دور زد. با تعلیمی محکم به خورجین زد و پرسید
« بارت چیه پیرمرد؟»_
:پیرمرد بی توجه به صدای ترقی که گوش الاغ را سمت خورجین تیز کرد جواب داد
«!اگه یکی دیگه بزنی هیچی»_
13/2/89
خاتم 1
صف نهار

خیلی از زیبائیهای دنیای زیر آب فقط برای نگاه کردنه. باید از دور به زیباییش نگاه کرد و گذشت. توتیا و سفره ماهی همینطورند. سکون توتیا و دم تکان دادن سفره ماهی هر دو اخطار احتذارند نه پیام دعوت. اگه جدی گرفته نشن عواقب دردناکی در انتظارته!
اینا اولین درس غواصی بود.
فرق زیادی بین ظواهر و بطون هست. هنر دیدن باطن از ورای پرده ظاهر کار هر کسی نیست. خیلی موارد زندگی مثل دنیای زیر آبه. مثلاً سبزی مزبله نشانه ایست برای اینکه بفهمی اینجا لجن زاره. باید دور شد و فراموش کرد. شاید وقتی کسی به تو ابراز لطف می کنه یا اعلام همراهی نه به خاطر تو که به خاطر اینه که تو کلید خارج شدن از شرایط بدی هستی که گرفتارشه. اگه اصراری می کنه یا پافشاری ای، برای توئیت تو- فی حد ذاتک- نیست؛ برای کلید بودنته. دیر فهمیدن این یکی از گزش سفره ماهی و لمس کردن توتیا هم دردناکتره.

دیدار

موردی بود که برای رفع و رجوعش نذر داشتم. این بار در راه بازگشت از پارس جنوبی به پابوسی امام رضا رفتم تا نذرم را ادا کنم مشهد که رسیدم متوجه شدم شرفیابی ام مصادف با اربعین حسینی است. زیارت کردم و تشکر برای هرچه دارم و ندارم. هنگام بازگشت این ابیات آمد:
خاکی خاک نشین را چه به این توفیقات
بنده زرق زمین را چه به این توفیقات
حرم یار کجا پای گنهکار کجا
مرد متروک و غمین را چه به این توفیقات
خاک ارباب کجا چشم نظر باز کجا
دیده بیهوده بین را چه به این توفیقات
دهن تلخ کجا و عسل نحل کجا
دهن سرکه گزین را چه به این توفیقات
نور تابیده در این غمکده ظلمانی
ظلمت قلب حزین را چه به این توفیقات
از سر سفره لطفش همه برخوردارند
بنده ریزترین را چه به این توفیقات
من همان طفل گریزان ز سر میکده ام
طفل گمگشه چنین را چه به این توفیقات
فرودگاه شهید هاشمی
اربعین 1388