Showing posts with label مناجات. Show all posts
Showing posts with label مناجات. Show all posts

Saturday, October 02, 2010

مناجات

 

 

 

مناجات

1960

بارالها! بنده ای هستم روسیاه از وظیفه نشناسی در بندگی ام؛ و زمین خورده و خاکی به دلیل بی صبری و بی طاقتی ام؛ و تو خدایی هستی مهربان و بخشنده، عالم به اسرار تمامی بندگانت؛ و بصیر به نیاتشان و خبیر بر اعمالشان. تو پروردگار مهربانی هستی سراسر لطف و جود و حکمت که ذاتت متعال است و چشمه لطف و فیضت همواره در زندگی انسانها جاری و ساری است. تشعشع نور عشق و کرمت تمامی مخلوقات را از خوب و بد گرم و روشن نموده و اقیانوس بخشش و رحمتت تمامی مخلوقات را در بر گرفته است.

پروردگارا! به اعمالم آگاهی و من، روسیاه و پشیمان از آلودگیهایی که سراپای مرا در بر گرفته است. سرافکنده از اینکه نتوانسته ام در برابر خدایی مهربان و لطیف چون تو، پاک و آراسته –آنچنان که در شأن توست- بایستم. هر زمان که مرا با خوشیها آزمودی، با عطایایت بر تو عاصی شدم و هر گاه که مرا با سختیها آزمودی مانند کودک خامی با بی حوصلگی و بی صبری اعتراضم را بر تو پرخاش کردم. در برابر شادیهای گذران دنیا با بی ظرفیتی پای کوفتم و در برابر سختیهای زمان بی طاقتانه گریستم. اما تو با صبر و مهر و مطوفت مستتر در پروردگاری ات چون پدر و مادری شکیبا نسبت به نسبت به فرزندشان، مرا به راهی درست راهبردی و به تعالی رساندی.

پروردگارا! مرا سعه صدر، فراخی قلب و گشایش سینه عطا کن تا در برابر رخدادهای پیش رویم صبور، متین و عاقل باشم. پروردگارا! به من صبر جمیل عطا کن، بر علم و عملم بیافزا و مرا با صالحان ملحق گردان.

فاز 15 و 16

شاپ ساپورت

Friday, April 10, 2009

مناجات


مناجات




سلام بر آن معشوق ازلی که همواره رحمانیت و رحیمیتش در لطف و جبر و تکبر و جمالش مستتر است و همواره چون خورشید عالم تابی به مصداق نوالسموات والارض تمامی ممکنات را با افاضه عشق ازلی خود منور به نور جود می کند.
درود به آن پرورنده مهربانی که جریان حکمت و هدایتش هیچوقت از شریعه معین و مقدرش طغیان نمی کند و تمامی مخلوقات را به مصداق الیه المصیر از دور و نزدیک به سوی دریای هستی وجود می خواند. خوشا آنانکه به این تقدیر آگاهند و جریان کمال را با سرود مسرور انا الیه الراجعون به سوی موافق پارو می کشند.
سپاس آن آفریننده ای را که اسم اعظم پروردگار جامه ای متناسب به قامت اوست و صفتی والا و روشن در توصیف وجودی اش و نشانه ای روشن در زجاج هستی اش.
سلام بر پروردگاری که بذر وجود را در احسن تقویم در تاریکی اسفل السافلین پاشید اما رشد آن را به سوی روشنایی عرش اعلی معین نمود. سپس آن را به آفتاب رحمتش روشنایی بخشید و به آب عشق پرورد و آن را به سوی عرش منور خویش رویانید و در باد و طوفان مشکلات به ساقه اش قوت بخشید و با آفات دنیوی قدرتش را آزمود. سپس با دستان پدرانه ولایت آن ساقه لطیف را به قید هدایت پیچید که رویش مستقیم و بدور از کژی اش تضمین شود و هموست که در هنگام باروری مزرعه وجود خوشه های کمال را به داس مرگ می چیند و بذر وجود والاتر را در زمینی بالاتر می پاشد تا هنگام شکستن حجاب جامد دنیوی و رسیدن بهار معاد آن بذر از خاک خلق دوباره جوانه زند و باردیگر راه کمال سپری گردد.
تو را به اسم اعظمت می خوانم ای مهربانتر از پدر و مادر، ای بخشنده ترین بخشندگان، ای کسی که لطف و کرم ماسوای تو به اراده کریمانه تو به آنان است. تو را به اسم اعظم پروردگار می خوانم.
ای پرورنده هستی! ای پروردگار! اینک منم تنها، ایستاده بر جایگاه منفرد خویش آگاه تر از پیش به «من لی غیرک». آگاه به دوری ماهی که می پنداشتم نزدیکتر از آنچه هست شبهای تنهایی ام را روشن می کند. اما ابر امتحان تو آن ماه را به محاق کشید و به یاد من آورد که آنکه در جایی اقرب من حبل الورید اجابت دعوت داع می کند کیست.
اگر چنین ابری آسمان قلبم را سنگین کرده است، اگر سوز سرد کدورت قلبم را فسرده، همه به آن سبب است که شکران نعمت تو نکردم و ظرفیت خویش را در برابر چنین نعمتی نیفزودم و غافل از مهربانی تو که چون آتش مرا گرما می داد، پنداشتم که این گرما از ماه است. در حالی که ماه را در روشنی و زیبایی نقره فام هست اما گرما نه. آن گرما از شعاع زرین رحمت تو از جایی اقرب من حبل الورید به من می رسید و من در غفلت شعف از آن فارغ و مشتغل به ماه بودم و چه ساده لوحانه از یاد بردم که حتی نورسیمین ماه نیز از رحمت زرین خورشید انعکاسی نقره فام بر شبهای تنهایی می دهد.
پرورگارا! معبود و مقصودم تویی وغایت و آخرتم. مرا در انعامت ظرفیت شکران ده تا همواره جایگاه اقرب من حبل الورید تو را در یاد آرم و اشتغال به زیبایی مهتاب و انجم این دنیای تاریک مرا از خورشید گرما بخش تو فارغ نکند.
پروردگارا بر علم و عملم بیفزا و مرا با صالحان ملحق گردان.

2/11/87

Saturday, October 11, 2008

(3)مناجات


مناجات

به نام تو و با درود بر تو که هر آغاز من بی تو جز فرجامی نافرجام نیست. هر لحظه و هر کجا گوشه ‏چشمت مرا منقلب می کند. و شراب عشقت دمادم مرا مستی مدام می دهد. هستی ام با وجود تو وبا توجه تو و ‏با محبت سرشارت به من معنی می یابد. تو قائم به خودی و من قائم به تو. خورشیدی آسمانی هستی و من ‏گیاهی نورس و کوچک که از پرتوافشانی لطیفانه ات تنها به وسع ناچیز خویش و بقدر برگهای کوچک و ‏ضعیفش بهره مند است.‏
مرا دریاب. فوران آتشفشان عشقت را در دلم گرم و سوزان نگاه دار، بر علم و عملم بیافزا و مرا با صالحان ‏ملحق گردان.‏

‏19/4/87‏
‏8 صبح‏
فرودگاه امام

Sunday, July 27, 2008

مناجات


مناجات



پروردگارا! مرا تاب و تحمل و صبر در سختیها عطا کن. ‏
علیما! در بلایا و فتنه ها در تاریکی و کوره راههای امتحان چراغ پرنور هدایت خود را در برابر ‏چشمان کم سوی من قرار ده.‏
مقتدرا! تنها و تنها، فقط و فقط تو برای بندگانت کفایت می کنی. شهادت می دهم براینکه «اَلَیسَ اللهُ ‏بِکافَ عَبدِه؟» را پاسخی جز «وَ مَن یَتَوَکَّل عَلَی الله» نیست.‏
رزاقا! همه را از خزانه «مِن حَیثُ لا یَحتَسِب» متنعم می کنی و متقیان را اجر مضاعفی در دودنیا ‏مـــــی بخشی.‏
ای نور آسمانها و زمین! ای آنکه مَثَل نورش مانند مشکاتی در زجاجه، تمام هستی را منور می کند ‏توفیقی ده تا دریچه دلم را به سویت بگشایم تا روشنایی روغن زیتونی با ریشه زمینی و شاخه های آسمانی ‏تمام گوشه های تاریک دلم را روشن کند و قلبم فانوسی شود روشن از نور «اَصلُها فِی الاَرض وَ فَرعُها فِی ‏السَّماء»؛ فانوسی نورانی در آیینه تمام نمای عالمت و روشنی بخش قلوب بندگانت. ‏
پروردگارا تنها خواسته ام تویی. اگر در سختیها به تو نزدیکترم مرا در سختی و ابتلا قرار ده و ‏اگر در آسایش با تو صمیمی ترم تو خود رزاق الرحیم و بر بندگانت بصیری.‏
پروردگارا بر علم و عملم بیفزا و مرا با صالحان ملحق گردان.‏

پل گیشا
‏6:45 صبح‏
دور و ور وحید

Friday, March 07, 2008

مناجات


مناجات

پروردگارا! بنده ای هستم عاصی که بار معاصی بر دوشش سنگینی می کند. پاهای ناتوانم در گلهای ‏جهل و ظلمت فرو رفته و مرا از رسیدن به تو باز داشته است. به هر سو می نگرم مگر چاره ای بیابم اما ‏افسوس که چشمانم بی سوی بصیرت تو جایی را نمی توانند دید.‏
آنچه مرا سرپا و ایستاده نگاه داشته دستان دعا گوی فرشتگان لطف و مرحمت توست؛ وگرنه زانوان ‏لرزان مرا یارای تحمل چنین بار سنگینی از معاصی نیست.‏



خدایا!این بنده تنها و مستأصل را راه نجاتی قرار ده تا پیش چشمان با عظمتت که حرکتی ازآن پوشیده ‏نیست سرکشی نکند و در انتهای راه شرمسار و بی پاسخ از کرده خویش پشیمان نگردد.‏

عزیزا! بار امانتی بر دوشم نهاده ای که خود آن را با بار معاصی سنگین تر نموده ام. با زانوانی لرزان ‏و چشمانی کور و بار سنگینی بر دوش بر صراط امتحانی هستم باریکتر از مو و برنده تر از شمشیر که ‏جز به لطف و فضل تو، جز به کمک و یاری ات نمی توانم آن به انتها رسانم.‏

علیما! تو از دلم آگاهی و به اسرام دانا. مرا در این شب تاریک کوکب هدایتی عطا کن و در این مهلکه ‏فتنه و بلا و امتحان قوتی ده تا یارای پنجه در انداختن با وسوسه ها را داشته باشم.‏



مقتدرا! به من قدرتی ده تا ترست را به هرچیز مقدم بدارم و پیش از هر قاضی ای پاسخگوی تو باشم. ‏به من قدرت تشخیص ده تا در میانه راه چند راهیها مسیر درست را به سوی تو انتخاب کنم.‏
مرا نعمات بسیار دادی چنانکه حق بسیار بر من داری و من بر تو حقی ندارم و ناسپاسی ات می کنم. ‏لطفت را بر من عطا کن و مرا از این استیصال وارهان.‏

‏18/10/86‏
جلوی خانه حسام