Thursday, August 02, 2012
سالروز یک واقعه
Sunday, July 22, 2012
انسان، گرگ انسان، رمضان
امروز روز اول دومین ماه رمضان در پارس جنوبی است. به یاد دارم که سه سال پیش وقتی در کارخانه ای در 30کیلومتری جنوب تهران کار می کردم و ماه رمضان روزه گرفتم مطلبی نوشتم. پس از سه سال بی مناسبت ندیدم تا باز نشرش کنم اما شاکله متن را درخور ندیدم. به همین سبب برآن شدم تا دوباره مطلب را با همان عنوان بازنویسی کنم.
انسان، گرگ انسان، رمضان
امسال دومین سال است که ماه رمضان را در پارس جنوبی روزه می گیرم. روزه داری در تابستان راحت نیست و صد البته در گرمای جهنمی اینجا با گرمای 40-50 درجه هوا کاری طاقت فرسایی است. البته نه برای من کارفرما که کل یوم در خنکای کولرگازی نوشته هایم را بازنویسی میکنم، بلکه برای آن کارگری که در این جهنم مجسم، روی ورقهای سیاه آهن که دمایشان بعضاً به 70 درجه می رسد گرمای طاقت فرسای جوشکاری یا برشکاری را آن هم در لباسهای مخصوص تحمل میکند. قبلاً در رفتار برخی از روزهداران مداقه کرده بودم و امسال هم همینطور و متأسفانه صحنه های ناخوشایند زیادند.
درست است که روزه داری در این گرماگرم تابستان سخت است و در گرسنگی و تشنگی، ساعات طولانی روز بیشتر کش می آید اما شخصاً این سختیها را مجوزی برای برخی اعمال ناخود آگاه روزه داران نمی دانم. از آن جهت می گویم ناخود آگاه که عزیزان هم صنف من چنان از فرط گرسنگی همه چیز یادشان می رود که اصل روزه داری را فراموش می کنند. به نظر من اصل روزه داری در تفکر به بدیهیات است. دقیقاً وقتی کاری برایمان عادت می شود از آن دست می کشیم تا برای انجام مجدد آن کمی فکر کنیم. به نوعی با برهم زدن عادتهای روزمره، ناخودآگاهی در ارتکاب آنها را به صورت خود آگاه در می آوریم. واژه خودآگاهی در اعمال را از این جهت بکار بردم چون به چشم خود دیدهام که برخی مردم در بعضی از رفتارههایشان چنان ناخودآگاه و بدون رعایت و بی ملاحظه عمل می کنند که شگفتی آدمی را برمی انگیزد. این ناخودآگاهی و بی ملاحظگی حتی در برخی اوقات لحظه های تلخی را در دوستیهای ریشه دارم با رفقای 10 ساله ایجاد کرده است. یکی از دلایل دست کشیدن از خوردن و خوابیدن و آمیزش طی روز در ماه رمضان خودآگاهی در اعمال روزمره و ناخودآگاه است. با برهم زدن عادت روزمره خوردن، خوابیدن، نوشیدن به این اعمال بیشتر بیندیشیم و البته که خوردن و آمیزش هم نمادی بیش نیست از تمامی اعمال روزمره ای که در روز ناخود آگاه و بدون تفکر و مداقه انجام میدهیم. نگاه کردن، حرف زدن، گوش کردن، راه رفتن و هر عمل دیگر. شاید این جمله که گفته شده باید اعضا و جوارح هم روزه باشد به این معنی است که در هر عملی هرچند بدیهی تفکر کنیم و خودآگاهی داشته باشیم. آیا هر کلامی را باید به زبان آورد؟ هر چیزی را که به گوش می رسد گوش داد؟ به هر چیزی که در دیدرس است نظر دوخت و چشم را درویش نکرد؟ آیا نباید نفس را کنترل کرد و افسار آن را در دست گرفت؟ رمضان و روزهداری بهترین فرصت برای معتقدین به روزه است تا خودآگاهی در بدیهیات را تمرین کنند. برای رسیدن به این هدف لازم است تمرکز ذهن را از ضعف و خستگی به اعمال منتقل کنند.
به رأی العین دیدهام گرسنگانی (نه روزه داران) را که در پایان روز برای زودتر رسیدن به سفره غذا (نه افطار) و فرونشاند گرسنگی با چهرههای در هم و ابروهای گره خورده به چه اعمال قبیحی دست می زنند. هنگام رانندگی برای دقیقهای زودتر رسیدن حقوق روزهداران دیگر را ضایع می کنند. حین رانندگی به دیگران بددهنی می کنند. در اتوبوس یا مترو همدیگر را هل میدهند و مراعات پیران، خرد سالان یا حتی بانوان باردار را نمیکنند. فقط برای اینکه گرسنگی، تشنگی و گرما طاقتشان را طاق کرده. اعصابشان خرد شده و بهانه هایی دیگر. خوشبختانه نمونه هایی که حتی به بدیهیاتی چون خوردن و نوشیدن در اوج گرسنگی هم فکر می کنند و کنترل نفس را در دست دارند کم نیست. چنین افرادی الگوی خوبی برای روزه دارانی مثل مناند.
کسی که بعد از سه روز تشنگی و بی آبی در گرمای خرداد ماه بیابانهای عراق بعد از نبردی طاقت فرسا به آب گوارای رودخانه دست پیدا می کند اگر مثل من روزهدار کنترل نفس نداشته باشد و از روزهداری تنها گرسنگی را تجربه کرده باشد ناخود آگاه دردم سر در آب فرو میبرد و تمام حجم معده را پر از آب می کند. خوشبختانه مثالهای تاریخی از کسانی که در مواردی اینچنین خودآگاهی خود را حفظ می کنند کم نیستند. کسی که در شرایط فوق الاشاره خودآگاهی اعمالش را نگاه داشته اگر مشتی آب از رود بردارد علی رغم نبود هیچ مانع عقلی، شرعی و عرفی ای از نوشیدن امتناع می کند و با همین کار در تاریخ جاودانه می شود و لقب پدر فضل و ادب می گیرد. ابولفضل. حتی در نمونه ای بارزتر خانوادهای که سه روز روزه گرفته با حفظ خودآگاهی در اعمال بدیهی خویش و بخشیدن تنها وعده افطار خود به مسکین و یتیم و اسیر شأن نزول آیه «وَ یُطعِمونَ الطَّعام» و مصداق آیه«اِنَّما یُطعِمُهُم لِوَجهِ اللّه» می گردد. رمضان برای روزه داران ماه تمرین گرفتن افسار نفس و خودآگاهی در اعمال است. دو عامل مهم که در آموزههای دینی طهارت و حضور نام گرفته اند.
پروردگارا درماه رمضان توفیقمان ده تا اعمالمان از رنج جسمی به تمرین کنترل و خودآگاهی (یا همان طهارت و حضور) ارتقا یابد. آمین
Thursday, July 05, 2012
انا غیر مهملین لمراعاتکم...
به مناسبت میلاد ذخیره الهی و انسان کامل حضرت حجت علیه السلام متن عربی و ترجمه فارسی توقیع امام زمان(عج) به شیخ مفید (ره) را خدمت عزیران ارائه می کنم. چیزی که مرا در این نامه تحت تأثیر قرار داد لطف حضرت حجت در ساماندهی امور و مراقبت از شیعیان است. اما متأسفانه ما شیعیان در مراعات ایشان اهمال می کنیم و ذکر ایشان را از یاد میبریم.ء
بسم الله الرحمن الرحیم
امّا بعد، سلام علیک ایّها المولی المخلص فی الدین المخصوص فینا بالیقین فإنّا نحمدُ الیک الله الذی لا اله الاّ هو و نسأله الصلاة علی سیدنا و مولانا نبیّنا محمد و آله الطاهرین و نُعلمکَ أدام اللهُ توفیقک لنصره الحق و أجزل مثبوتک علی نطقک عنّا بالصّدق أنّه قد اُذنَ لنا فی تشریفک بالمکاتبه و تکلیفک ما تؤدّیه عنّا الی موالینا قِبَلَکَ أعزّهُمُ الله بطاعته و کفاهم المهمّ برعایته لهم و حراستهِ فَقِف اَمدّک الله بعونه علی اعدائه المارقین من دینه علی ما نذکره و اعمل فی تأدیته الی من تسکنُ الیه بما نرسمُهُ ان شاء الله نحن و إن کنّا ثاوین بمکاننا النّائی عن مساکن الظالمین حسب الذی أراناه الله تعالی لنا من الصلاح و لشیعتنا المؤمنین فی ذلک ما دامت دولة الدّنیا للفاسقین فإنّا یحیطُ بأنبائکم و لا یغربُ عنّا شیءُ من اخبارکم و معرفتنا بالزّللِ الّذی اصابکم مُذجَنَجَ کثیرُ منکم الی ما کان السلف الصالح عنه شاسعاً و نبذوا العهد المأخوذَ منهم وراء ظهورهم کانّهم لا یعلمون انّا غیرُ مهملین لمراعاتکم و لا ناسین لذکرکم و لولا ذلک لنزل بکم الَأواءُ و اصطَلَمکُمُ فاتّقوا الله جلّ جلاله و ظاهرونا علی انتیاشِکُم من فتنةٍ قد أنافَت علیکم یهلکُ فیها مَن همَّ أجلهُ یُحمی من ادرک أمَلهُ و هی أمارة لأُزوفِ حرکتنا و مباثّتِکُم بأمرنا و نهینا و الله متمُّ نوره و لو کره المشرکون اعتصموا بالتقیّةِ من شبِّ نارِ الجاهلیه یَحشُشها عَصَبُ امویةُ تهولُ بها فرقهً مهدَّیةً أنا زعیمُ بنجاة مَن لم یَرُم منها المواطن الخفیّه و سَلَک فی الطعن منها السُبُل الرضیّةَ إذا حلِلَ جمادی الاولی من سَنَتکم هذه فاعتبروا بما یحدث فیه و استیقظوا من رقدتکم لما یکون من الذی یلیه ستظهرُ لکم من السماء آیة جلیّةُ و من الارض مثلُها بالسویه و یحدث فی الارض المشرق ما یحزن و یُقلقُ و یغلبُ من بعدُ علی العراق طوائف عن الاسلام مرِّاقُ یضیق بسوء فعالهم علی اهله الارزاق ثمّ تتفرّج الغُمّه من بعده ببوار طاغوتٍ من الاشرار سُیّرُ بهلاکه المتّقونَ الاخیار و یتّفقُ لمریدی الحجّ من الأفاق ما یأمُلونه علی توفیر غلبةٍ منهم و اتّفاقٍ و لنا فی تیسیرِ حجِّهم علی الاختیار منهم و الوفاق شأنُ یظهرُ علی نظامٍ و اتّساقٍ فیعملُ کلُّ امریٍ منکم ما یقربُُُ به من محبتنا و لَیَتجنّب ما یُدنیه من کراهیّتنا و سخطنا فإنّ إمرأً یبعثهُ فجأه حین لا تنفعه توبه و لا یُنَجّیه من عقابنا ندمُ علی حوبةٍ و الله یُهمُکَ الرشد و یلطفُ لکم بالتوفیق برحمه نُسخه التوقیع بلیدالعلیا علی صاحبها السلامُ هذا کتابنا علیک ایها الاخ الولی و المخلص فی وُدِّنا الصَّفیُّ و الناصرُ لنا الوفیُّ حرسک الله بعینه الّتی لا تنام فاحتفظ به و لا تظهر علی خطّنا الذی سطناه بماله ضَمِنّاهُ أحداً و اَدِّ ما فیه إلی مَن تسکن الیه و أوصِ جماعتهم بالعمل علیه إن شاء الله و صلی الله علی محمدٍ و آله الطاهرین
نامه اي به برادر مستحكم در ايمان و دوست كامل، شيخ مفيد ابي عبدالله محمد بن نعمان كه خداوند عزت او را به خاطر عهدي كه بر بندگانش گرفته است، باز گرداند.
به نام خداوند بخشنده مهربان
سلام بر تو اي دوستي كه در دين خود خالص شده اي و در يقين به ولايت ما مورد توجه خاص بوده اي. ما به خاطر داشتن دوستي مثل تو، خداي يكتا را سپاس مي گوييم و بر سرورمان محمد و خاندان پاكش صلوات مي فرستيم. خداوند توفيق تو را در ياري دين خود، بيشتر كند و اجر و پاداشت را به خاطر سخنان صادقانه ات، افزايش دهد.
لازم است به اطلاعتان برسانم كه به من اجازه داده شده است تا شما را با نوشتن نامه تكريم كنم و طي آن شما را به ابلاغ پيام ما به شيعياني كه نزدتان هستند، مكلف بكنم. خداوند آنها را با فرمانبرداري از خويش عزت بخشد و مشكلات ايشان را برطرف كند. خداوند متعال شما را با نصرت و ياريش بر دشمنانش مسلط گرداند. چيزي را كه برايتان مي نويسم مطالعه كنيد و آن را به دوستان مورد اعتمادتان برسانيد. ان شاءالله
اگر چه محل زندگي ما تا زماني كه حكومت هاي ظالم پابرجا هستند، به خاطر مصلحت ما و شيعيانمان از ظالمان دور است. اما ما از اخبار شما اطلاع كاملي داريم و هيچ يك از اتفاقاتي كه براي شما مي افتد از ما مخفي نمي ماند. ما از لغزش هاي شما باخبريم . از زماني كه بسياري از شما روش گذشتگان صالحتان دور شديد و عهد خدا را در تبعيت از ما به دست فراموشي سپرديد! گويا نمي دانيد كه ما در رسيدگي به مسائل شما كوتاهي نمي كنيم و هميشه به ياد شما هستيم! اگر چنين بود حوادث و بلايا شما را احاطه مي كردند و دشمنان شما را نابود مي كردند.
بنابراين از خدا بترسيد و ما را در نجات دادن خودتان از فتنه هاي آينده، ياري كنيد. آنان كه اجلشان رسيده است، در آن مي ميرند و آنان كه سعادتمند باشند، جان سالم بدر خواهند برد. اين فتنه ها نشانه هاي شروع حركت ما و اقدامات انقلابي شما به امر و نهي ما است. خداوند نور هدايتش را بر سر تا سر گيتي كامل خواهد كرد. اگر چه مشركين از آن راضي نباشند.
در برابر شعله هاي آتش جاهليت كه توسط جريانات اموي برافروخته خواهد شد، به تقيه پناه ببريد؛ زيرا هدف آنها آسيب زدن به فرقه هدايت يافته شيعه است. من نجات كساني را ضمانت مي كنم كه در اين جريانات مخفيگاه هاي خود را ترك نكنند و در تبليغات عليه آنان روش هاي ملايم تري را اتخاذ نمايند.
با فرارسيدن جمادي الاولي در همين سال اتفاق هاي عبرت آموزي برايتان خواهد افتاد. از آنها عبرت بگيريد و از خواب غفلت بيدار شويد. در اين ماه نشانه هاي روشني از آسمان و زمين ديده خواهد شد. در مشرق اتفاقات غم انگيزي خواهد افتاد. بعد از آن ناآرامي هايي در عراق پيش مي آيد و طوايفي از اسلام كه در واقع نا مسلمانند، بر آن سيطره يافته و زندگي را بر مردم تنگ خواهند كرد. بعد از آن دوره غم انگيز، طاغوت در هم مي شكند و بندگان صلح به شادماني مي پردازند.
راه مكه براي حاجيان باز مي شود و به راحتي و با خيال آسوده به حج مشرف مي شوند. البته در سهولت حج كردن ايشان براي ما سهمي است كه به مرور زمان روشن مي شود.
بنابراين به دنبال كارهايي برويد كه شما را به محبت و دوستي ما نزديك كند و از كارهايي كه باعث دوري و خشم و غضب ما مي شوند، كناره گيري كنيد؛ زيرا ظهور ما به يكباره و ناگهاني فرا مي رسد. در اين صورت، توبه سودي ندارد و پشيماني او را از عذاب ما نجات خواهد داد.
خداوند متعال تو را هدايت كند و توفيقاتت را افزون گرداند.
Friday, June 15, 2012
کل من علیها فان
با خبر شدم که پدر نون الف دوست وبلاگ نویس، ظهر پنجشنبه 25/3/91 پرده مادی حیاط دنیوی را کنار زد و محرم اسرار اخروی شد. برای او و خانواده اش صبر و برای پدرش آرامش و غفران آرزومندم
Monday, June 11, 2012
اره های 8-22
اَرّه های 8-22
یک متخصص بومی مثل من در سفرهای 22-8 اش به پارس جنوبی گذر زمان را به صورتی ملموس حس می کند. از هر دوطرف. هم از طرف 22 و هم از طرف 8. شاید برای تفهیم موضوع به دوستان روزمرگی زده شهرنشینم، ملزم به تشریح آن باشم. ما از طرف 22 گذر زمان را بهتر حس میکنیم. شاید از حس کردن گذر زمان تا این حد، حقنه شویم. مفهوم گذر زمان به صورت دقیق کلمه به ما متخصصین بومی اماله می شود. پس از درک موضوع و تحمل رنج آن (اگر هر رنجی را منتج از نوعی ادراک بدانیم) گریز نیست. گزیر هم نیست! اول از طرف 22 شروع می کنم. در طرف 22، ما در بیابان کار می کنیم. روزانه 11 تا 12 ساعت فعالیت کاری داریم. حال اگر 30 دقیقه صبح قبل از شروع کار برای مقدمات حاضر شدن، صبحانه خوردن، طی مسیر از کمپ تا دفاتر کار و ... کنار گذاشته شود و همین مدت برای بازگشت و شام، ساعاتی که در روز لباس کار برتن خارج از اتاقهای 12 متری دونفره مان سپری می شود به 13 ساعت می رسد. دقیقاً از صبح خروس خوان تا شب شغال خوان. طی این 22 روز مشغولیت ذهنی 13 ساعته، غالباً ارتباطهای عاطفی مان را فراموش می کنیم. یادمان میرود پدر، مادر، همسر یا عشقی در زندگی ماست که شاید هنگامی که ما ذهنمان کاملاً درگیر «ام آر سی»، «پروگرس پیمانکار»، «مطالبات و کسورات صورت وضعیت»، «پی اند آی دی»، «کنترل وَلو»، «دبلیو سی اس» و ... است او به ما فکر می کند. البته چاره ای نیست. کارگری که در دمای 50 درجه عسلویه روی ورقهای سیاه آهن درحال جوشکاری است، نصّابی که در ارتفاع 20 متری در حال نصب «بریسینگ» است، مهندسی که «اِیر فِلو» پمپ «اِر رایز» را کنترل می کند اگر یک لحظه تمکزش از دست برود و به یاد آخرین بوسه عشقش، دعای مادرش یا ازدواج خواهرش بیافتد حتماً خسارت جبران ناپذیری به خود و کاری که انجام می دهد وارد می کند. این گونه است که ما اجباراً 22 روز فارغ از عاطفه ایم. در این 22 روز عاطفه ورزیدن به قیمت جان ما و پروگرس پروژه تمام می شود.
برای همین وقتی بعد از 22 روز (برخی موارد 63 روز و 86 روز هم پیش آمده) به شهر می آییم تغییرات را بیشتر حس می کنیم. از چیزهای معمولی مثل ساخته شدن پلها و بزرگراههای شهر تا مسائل مهمتر. به راحتی متوجه سالخورده تر شدن پدر بازنشسته ای که در تلاش است تا در این وضع اقتصادی همچنان خیمه خانواده را تنهایی سرپا نگه دارد می شویم. به راحتی می بینیم چطور الف قامتش دال می شود. وقتی شکم دادن ستون خیمه راببینی لبخندش را کمتر باور می کنی. اما مگر می شود بعد از 22 روز دوری جواب این لبخند را با لبخند نداد؟ چوب خطی که زندگی دور چشمهای مادر می کشد را باید هر 22 روز یک بار شمرد و 8 روز در عمق هرکدام گم شد. گذار جوانی کال خواهر را به شادابی شیرین جافتادگی اش، در آستانه ازدواج باید 22 روز یک بار به تماشا بنشینی و 8 روز در شراره های تمنای چشمانش شعله ور باشی. صبر عاشقانه ای که 22 روز طول می کشد تنها به معدود وصلهای کوتاه در این 8 روزه بسنده می شود. حتی مفهوم سیب دندان زده به ما اماله میشود. سیبی که در فرصتهای معدود 8 روزه تنها با دندان زدن مزه می کینم تا 22 روز بعد.
این تازه اماله مفهوم گذر زمان از طرف 22 بود. چنان که اشاره کردم این اره دو لبه دارد. طرف دومش 8 روزه است. یا بهتر بگویم هشت دندانه. وقتی 22 روز درگیر «پور کارت»، «ولد اسکول»، «دی سی سی»، «ایشو کردن مدارک»، «ابلاغ شاپ دراوینگ» و ... باشی در فرصت 8 روزه ات فقط بر ارتباطهای عاطفی متمرکزی. به پدر، مادر، رفقا، خواهر، عشقت(اگر مانده باشد هنوز!) می پردازی و از کار کاملاً فارقی.(فارغ هم هستی) وقتی بعد از 8 روز وارد کار می شویم همه چیز عوض شده. بعضاً میزان تغییرات به حدی است راهمان را در یک محدوده یک کیلومتر مربعی گم می کنیم و 2-3 روزی درگیر درک تغییرات و پیشرفت سرسام آور پروژه ایم. راهی که قبلاً باز بود حال به علت حفاری «یو جی» بسته شده. سازه های و تجهیزات نصب شده طی این مرخصی کوتاه ظاهر همه جا را عوض کرده و ما برای دور دوم، مفهوم گذر زمان را اماله شده ایم.
به یاد دارم یکی از همکاران سالخورده روزی زیر گریه زد. دورش را گرفتیم و جویای حال شدیم. گفت:«پسر بیست و چهار ساله ام عروسی کرد و در این شغل سه هفته-یک هفته فقط یک چهارم این سالها را در کنارش بودم یعنی فقط 6 سال» دیگری سر درددلش باز شد و گفت: «کودکم روزهای اول مرخصی از من غریبی می کند و روزهای آخر بی تابی. عمویش را بابا صدا می کند» و این بد ترین نوع اماله مفهوم گذر زمان به یک انسان است. و البته بهترینش هم هست. از این بدتر وقتی است نصف شب با هوار هوار اتاق مجاور بیدار شوی و ببینی هم اتاقی مجاور در خواب سکته کرده و 1200 کیلومتر دور از خانواده اش در مینودشت گرگان در تنهایی مرده است. وقتی است که نصف شب با تلفن از خواب بیدار شوی، و قبل از جواب دادن، به اسم صاحب شماره خیره باشی و دلت هزار راه برود. وقتی که پدرت بد حال باشد و تو برای بردنش به دکتر قلب کنارش نباشی ، همسرت سردرد یا کمر درد داشته باشد و تو 1200 کیلومتر دورتر کاری از دستت برنیاید، یا کودکت بهانه تورا بگیرد و تو نصف شب بخواهی تلفنی برایش قصه بگویی و آرامش کنی، یا از در و همسایه پچ پچ هایی بلند بشود که وقتی تو 22 روز نیستی همسرت تاب نبود مرد زندگی ندارد و مرد دیگری وارد زندگی می شود و هزار چیز دیگر. اینها دیگر اماله نیست. اینها حرکت کردن یه اره دولبه 8-22 در ماتحت اعصاب ما متخصصین بومی است. متخصصینی که در میانشان کم نیستند افرادی که 22 روز کار می کنند با فکر و خیال و 8 روز دادگاه خانواده می روند با داد و بیداد و بالاخره هم زندگی مشترکشان از هم می پاشد، هم سرکار مشغله های فکری یک بلایی سرشان می آورد.
اگر به صورت دوسویه و 22-8 مفهوم گذر زمان به کسی اماله شود و او از پس هضم آن بر نیاید از استفراق عاطفی آن (مانند همکاران بنده) ناگزیر (حتی ناگریز!) است. جای این استفراقها اگر قابل کنترل باشند گوشه و کنار خلوت کارگاه است. جایی که تند تند سیگار بکشی و اخم آلود در گوشی موبایل زمزمه کنی و با نوک پایت سنگ ریزه ها را بغلطانی. اما اگر استفراقت سریع و بی کنترل باشد یا جلوی همکارها زیر گریه می زنی یا از بالای «پایپرک» پایین می افتی و آنوقت است که از آن اره متحرک روی نروت، سیخ کوچکی به بستگان شهرنشین می خورد. کمی آه و فغان و دوباره جریان زندگی. اینبار بدون تو و اره روی اعصابت
