Saturday, September 04, 2010

زلفای یارم

 

زلفای یارم بی نظیره

 

zolf

یکی از ترانه های قدیمی فولک لریک در جنوب خراسان ترانه «زلفای یارُم» نام دارد. این ترانه را سیما بینا و بیژن بیژنی نیز بازخوانی کرده اند. شعری زیبا و آهنگی دلنشین از خراسان جنوبی که متأسفانه متن کامل آن بیش از مسوطره ی ذیل است اما همین در جستجوها یافتشد که بازخوانی بیژن بیژنی و سیما بینا با این متن متفاوت است. نسخه اصیل ن که با دوتار خراسانی نواخته شده و به همان لهجه خوانده شده نیز در اینترنت یافت نشد این شما و این لذت این ترانه محلی با صدای هنرمندان بیژن بیژنی و سیما بینا

 

 

«زلفاي يارم»

زلفاي يارم بي نظيره دل در کمندش اسیره
بگردم دورچشماش برقابرق شمشيره
جونم مياد عمرم مياد
دواودرمونم مياد
گلعذار خندونم مياد
يواش يواش صداش میاد صداي پاش
ارسي هاي يارم جيره پاي دلم به زنجيره
بگردم دورچشماش برقابرق شمشيره**
الهي مو به قربون لب يارزلفاي يارم بي نظيره
شكر ميريزه ازكنج لب يارزلفاي يارم بي نظيره
شكر ميريزه خرواري به خروارزلفاي يارم بي نظيره
به مثقال ميفروشه مادر يارزلفاي يارم بي نظيره
نميتونم غمت بردارم از دل
نميتونم بسازم دورمنزل
نميتونم دمي بيتو نشينم
دوپايم تا بذارم مونده درگل
از اينجا تا به بيرجند خيلي راهه زلفاي يارم بي نظيره
همه كوه وكمر سنگ وسخاله زلفاي يارم بي نظيره
رفيقان جمع شويد سنگ بچينيدزلفاي يارم بي نظيره
كه يارم رفته و چشمم به راهه زلفاي يارم بي نظيره
زلفاي يارم بي نظيره لباش چوقيماق شيره
بگردم دورچشماش برقابرق شمشيره

 

Friday, August 06, 2010

کالیگولا

 

کالیگولا

 

 

 

 

 

 

بعد از سالها به تئاتر رفتم. تماشاخانه ایرانشهر. نمایشی اقتباسی از کالیگولای آلبر کامو

کاليگولا به نقل از خود آلبرکامو حکايت مردیه كه شور زندگي انو تا جنون تخريب پيش مي‌بره. مردي كه از بس به انديشه خود وفاداره که وفاداري به انسان را از ياد مي‌بره. كاليگولا همه‌ي ارزش‌ها را مردود مي‌شمره. اما اگر حقيقت او در انكار خدايانه، خطاي او در انكار انسانه. اين را نفهمیده كه اگه همه‌چيزو نابود كنه ناچار در آخر خودشو نابود میکنه. اين سرگذشت انساني‌ترين و فجيع‌ترين اشتباهاته

کارگردان رو نمیشناسم اما بازیگرهای معروفی مثل صابر ابر، رامبد جوان و هنگامه قاضیانی در اون بازی کرده اند.از صحنه پردازی، بازی و مضمون نمایش لذت بردم. با تم کلی جامعه امروز ما که حاکمانی فاسد، تشنه قدرت و خون در آن مسلط اند همخوانی دارد. و راه چاره ای که ارائه میشه هم مثل تمام تاریخ ایرانه. یک حرکت خشن و انقلابی؛ حاکم را در تنور بپزید

 فعالترین شخصیت رو آقای سعید چنگیزی در نقش غلام داره که البته به قول آقای بهمن فرمان آرا با بازی عالی در این نقش سخت و پیچیده به مثابه داستین هافمن ایران ظاهر شده. جالب اینجاست که نقش غلام اصلاً دیالوگ نداره. موزیکهایی که در این نمایش با گذاشتن صفحه گرامافون توسط غلام پخش میشه بسیار زیبا و در عین حال مرتبط با موضوعه. میتونید آهنگها رو ازلینکهای زیر دانلود کنید


taste of blood-by Archive                       download mp3    read lyric
you cut your hair-by Tom Mcrae          
download mp3    read lyric
endless song-by Aaron                          
download mp3    read lyric

از صحنه های به یاد ماندنی نمایش میشه به کفن کردن مریا، سنگ سار کاسونیا (بارش تخم مرغ از آسمان) و بریدن سرموکیوس و انیمیشن ماه که حرکت و گذشت زمان رو با چرخشهاش نشون میدادن اشاره کرد

برای دیده صحنه های نمایش به این لینک برید

sahne akhar namayesh

تحلیلهای زیادی از این نمایش منتشر نشده. اما در اینترنت غیر منصفانه ترینشون بلاگ به بلاگ نقل میشه و همه به این تحلیل اعتراض می کنن. تحلیل منصفانه تری رو می تونید در این اینجا پیداکنید

Friday, May 28, 2010

دو روی سکه

دو روی سکه

Life___and_death_by_Redjuice

چابکی فرار صدفی مرده به در یا از میان انگشتانت

کندی حرکت مضارب آهکی جذر2 روی جلبک فرش سنگها

رمیدن قلوه سنگی در سوراخ از هول هیکل تو

و گریز به ناگاه سفره ماهی از میان شنها

زندگی یعنی حرکت بیگاه بیجان نماها

عسلویه

خلیج نایبند

Saturday, May 08, 2010

بار

بار

گزمه دست به کمر زد و راست جلوی پیرمرد ایستاد. پیرمرد به ناچار توقف کرد و الاغی که از پشت سرش می آمد هم. صدای چریک چریک بار که با حرکت کفلهای الاغ در خورجین صدا می کرد قطع شد. گزمه از بالای قامت خمیده پیرمرد روی بار خورجین سرک می کشید که شکم گنده اش به هیکل نحیف پیر مرد چسبید. روی بار پوشیده بود.

تعلیمی اش را زیر بغل زد و دست به پشت، بدون آنکه نگاه خریدارانه اش را از خورجین بردارد پیرمرد را دور زد. با تعلیمی محکم به خورجین زد و پرسید

« بارت چیه پیرمرد؟»_

:پیرمرد بی توجه به صدای ترقی که گوش الاغ را سمت خورجین تیز کرد جواب داد

«!اگه یکی دیگه بزنی هیچی»_

13/2/89

خاتم 1

صف نهار

Wednesday, April 14, 2010

الظواهر و البطون


خیلی از زیبائیهای دنیای زیر آب فقط برای نگاه کردنه. باید از دور به زیباییش نگاه کرد و گذشت. توتیا و سفره ماهی همینطورند. سکون توتیا و دم تکان دادن سفره ماهی هر دو اخطار احتذارند نه پیام دعوت. اگه جدی گرفته نشن عواقب دردناکی در انتظارته!

اینا اولین درس غواصی بود.

فرق زیادی بین ظواهر و بطون هست. هنر دیدن باطن از ورای پرده ظاهر کار هر کسی نیست. خیلی موارد زندگی مثل دنیای زیر آبه. مثلاً سبزی مزبله نشانه ایست برای اینکه بفهمی اینجا لجن زاره. باید دور شد و فراموش کرد. شاید وقتی کسی به تو ابراز لطف می کنه یا اعلام همراهی نه به خاطر تو که به خاطر اینه که تو کلید خارج شدن از شرایط بدی هستی که گرفتارشه. اگه اصراری می کنه یا پافشاری ای، برای توئیت تو- فی حد ذاتک- نیست؛ برای کلید بودنته. دیر فهمیدن این یکی از گزش سفره ماهی و لمس کردن توتیا هم دردناکتره.