Friday, February 26, 2010

لوح دلم

لوح دلم







يك سري دارو ها هست كه هم درسه و هم درمان. من كه نتيجه گرفتم. براي همين به شما هم توصيه مي كنم. شرح و بسطش به عهده مفسرين چون من از معني تحت الفظي اينها چيزهاي زيادي ديدم كه كم از معجزه نيست

ومن يتق الله يجعل له مخرجا و يرزقه من حيث لايحتسب و من يتوكل علي الله فهو حسبه ان الله بالغ امره و قد جعل لكل شيء قدرا

ورزق ربك خير و ابقي

انا كل شيءخلقناه بقدر و ما امرنا الا واحدة كلمح بالبصر و كل صغير و كبير مستطر

توضيح اضافه اي ندارم درك آدمها در اينجور مسائل منحصر به فرده. در خاتمه بايد بگم

نيست بر لوح دلم جز الف قامت يار
چه كنم غير الف ياد نداد استادم

Sunday, February 07, 2010

دیدار


دیدار



موردی بود که برای رفع و رجوعش نذر داشتم. این بار در راه بازگشت از پارس جنوبی به پابوسی امام رضا رفتم تا نذرم را ادا کنم مشهد که رسیدم متوجه شدم شرفیابی ام مصادف با اربعین حسینی است. زیارت کردم و تشکر برای هرچه دارم و ندارم. هنگام بازگشت این ابیات آمد:

خاکی خاک نشین را چه به این توفیقات

بنده زرق زمین را چه به این توفیقات

حرم یار کجا پای گنهکار کجا

مرد متروک و غمین را چه به این توفیقات

خاک ارباب کجا چشم نظر باز کجا

دیده بیهوده بین را چه به این توفیقات

دهن تلخ کجا و عسل نحل کجا

دهن سرکه گزین را چه به این توفیقات

نور تابیده در این غمکده ظلمانی

ظلمت قلب حزین را چه به این توفیقات

از سر سفره لطفش همه برخوردارند

بنده ریزترین را چه به این توفیقات

من همان طفل گریزان ز سر میکده ام

طفل گمگشه چنین را چه به این توفیقات

فرودگاه شهید هاشمی

اربعین 1388

Friday, January 01, 2010

پاشنه آشیل دلبستگیها

پاشنه آشیل دلبستگیها





همیشه به این مسأله فکر کردم که انگیزه آدمها برای تلاش کردن چیست و از کجا نشأت می گیرد؟ چرا برای رسیدن به خواسته هاشان تلاش می کنند؟ اصلا خواسته آدمهای متفاوت چطور خواسته آنها می شود؟ خواسته... چیزی که می خواهندش. چیزها برای این خواهان پیدا می کنند و خواسته می شوند که در ارتباط مستقیم یا غیر مستقیم با دلمشغولیهای انسانهایند. چرا شغل می خواهیم؟ مسکن و خانواده و ... می خواهیم؟ چون می خواهیم ثروت، قدرت وتسلط داشته باشیم. جالب اینجاست که قدرت، ثروت و تسلط را وسیله ای برای رسیدن به خواسته هایمان میدانیم. و هر خواسته ای، خواسته یا ناخواسته با دلمشغولیها مرتبط است. برتری داشتن، کانون توجه بودن و ... همه چیزهایی است که در پس خواسته های انسانها نهفته است. جالب اینجاست که همین دلبستگیهاست که محرک انسانها در حرکتهایشان است. زن، خانه، خانواده، قدرت، ثروت و... محرکهای زندگی آدمیان اند. برای رسیدن به اینها درس می خوانند، کار می کنند، برنامه ریزی می کنند، معتقداتشان را اصلاح می کنند، جهت گیری زندگیشان را انتخاب می کنند، می کشند و کشته می شوند حتی برای آزار و شکنجه آدمها نیز دست گذاشتن روی دلبستگیهای آنها روش خوبی است. ممنوع الخروجی و عدم اجازه مهاجرت، تهدید خانواده، تهدید آینده شغلی و ... جالب اینجاست که به دلیل اینکه جهت گیری زندگی آدمها به جهت خواسته ها و دلمشغولی آنهاست سرنوشت آدمها را نیز همین پاشنه آشیل تعییین می کند. دلبستگیهای آدمها تقدیر آنها را رقم می زند و آینده ایشان را می سازد. به قول ابوالفتوح شهاب الدین یحی ابن حبش ابن امیرک سهروردی(شیخ اشراق) در کتاب عقل سرخ

صیادان قضا و قدر دام تقدیر بگستردند و دانه ارادت تعبیه کردند و مرا اسیر گردانیدند

یا به قول احمد شاملو
میدان خونین سرنوشت به پاشنه آشیل درنوشت

بله سرنوشت آدمها را دلبستگیها، دلمشغولیها و آرزوهایشان می سازد و همان نیز پاشنه آشیل و دام تقدیر آنهاست. برای همین بسیاری از آدمها که دلمشغولی شان را از دست می دهند یا افسرده می شوند یا خود کشی می کنند

Thursday, December 03, 2009

Bang Bang


Bang... Bang...





I was five and he was six
We rode on horses made of sticks
He wore black and I wore white
He would always win the fight

Bang bang, he shot me down
Bang bang, I hit the ground
Bang bang, that awful sound
Bang bang, my baby shot me down.

Seasons came and changed the time
When I grew up, I called him mine
He would always laugh and say
"Remember when we used to play?"

Bang bang, I shot you down
Bang bang, you hit the ground
Bang bang, that awful sound
Bang bang, I used to shoot you down.

Music played, and people sang
Just for me, the church bells rang.

Now he's gone, I don't know why
And till this day, sometimes I cry
He didn't even say goodbye
He didn't take the time to lie.

Bang bang, he shot me down
Bang bang, I hit the ground
Bang bang, that awful sound
Bang bang, my baby shot me down...

yes... it is so... sometimes it's necessary...

enjoy the song by Nancy Sinatra - Bang Bang (my Baby Shot Me Down)

Friday, November 20, 2009

شاه ادوارد


شاه ادوارد




وقتي تو نيستي خيلي سخت مي گذرد. تمامم پر از خلأت مي شود. خيلي سخت مي شود. اصلاً نمي شود. مي روم پشت ميزم و كتابي باز مي كنم. از همانهايي كه وقتي هستي مي خوانم. چشمم به كتابست و حواسم به صداهايي از تو. صداي جارو برقي، دنگ و دونگ ظرف شستن، صداي كرت دمپايي تو روي فرش، صداي در، گاهي زير لب زمزمه مي كني؛ همان ترانه هاي جلف آنور آبي بند تنباني را، من نگاهم به كتابست و گوشم به تو و صداهاي حضورت. وقتي صداي حضورت را در زمينه كارهايم مي شنوم حواسم جمع است. مطالعه ام را مي فهمم. بر كلماتم سوارم. راحتم. پر از حضورت هستم. مي دانم حواست به من هست. گاهي كه مي گذري زيرچشمي مي پاييم. چاي روي ميزم يخ نكند؛ جوهر خود نويس روي لباسم نچكد؛ وقتي هستي به راحتي پر از حضور توام. اما وقتي نيستي...
وقتي نيستي سخت مي گذرد.خيلي سخت. مثل كور گمگشته همه جا مي روم و چشم مي اندازم اما نيستي. سكوت نبودت پر از خلأت مي كندم. نمي دانم چه كنم. جلوي كتابخانه ميان موضوعات و نام كتابها سردرگم مي شوم. گيج مي شوم؛ مي مانم؛ مانع شيشه اي كه كنار مي رود انگشت بي هدفم كتابي بيرون مي كشد. مي روم سراغ شاه ادوارد. با او سر ميز مي آيم. نفسهاي عميقم بين تو و من فاصله دودآلودي مي اندازد. مي توانم داخل كتاب شوم. اما به زودي آن فاصله دودآلود از بين مي رود و دوباره نزديك مي شوي. نفس عميقتري مي كشم. دوباره فاصله دودآلودي بين من و تو مي آيد و من روي حركتم در ميان كلمات كنترل دارم. اما وقتي پرده دودآلود از بين مي رود تو نزديك مي شوي. حواسم به توست. ميان شلوغي كلمه ها گير مي كنم. ميان بهبهه كلمات گردن مي كشم و نگاهت مي كنم. مي خواهم به تو نزديك شوم. خلاف حركت كلمات به سوي تو مي آيم. گاهي بعضي كلمات نغز به من تنه مي زنند اما نگاهم را بر تو نگاه مي دارم. تلألؤ خيالت از پشت پرده مه آلود به روشني مي درخشد. ديگر كلمه اي نيست كه مانع شود. شاه ادوارد تمام شده و من به تو مي رسم اما تو نيستي و من پر از خلأت مي شوم. باز هم مجبورم ته مانده شاه ادوارد را روي نوشته هايم خاموش كنم. گوشه نوشته ام داغ نيستي مي خورد. دودي از دل نوشته هايم بلند مي شود...
پدر سگ!... شاه ادوارد هم حريفت نمي شود...


بندر عسلويه
فاز 15 و 16
رمپ 55-47 پايپرك اصلي